Me, myself & I

این گوشه کوچک از دنیا تنها مال من است

پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است
ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۳۱ 
تازگی کسی مرا در«Orkut» به دوستانش اضافه کرده بود اسمش خیلی آشنا بود ولی هر چه فکر کردم او را به خاطر نیاوردم. پیش خودم فکر کردم آدم ها به زندگیم وارد می شوند و می روند و گاهی رفتنشان به گونه ایست که انگار هرگز نبوده اند. گذر زمان وآدم ها مرا شکل داده اند. ازمادرم عاشق پیشه بودن را آموختم، تلاش برای بهترین بودن را ازپدر. از نسیم قدرت آرزو داشتن و پافشاری بر آرزو ها راآموختم. دوست هم زیاد داشته ام. عطش شعر و کتاب و سینما را با بهار تجربه کردم. داشتن بهار در زندگی به من اثبات کرد خواهر و برادرانتخابی را می توان به اندازه خواهر برادرخونی دوست داشت. بانخستین تجربه جدی عشقیَم با رضا، دنیای مردانه را کشف کردم، دلم را ریستم و رویا بافتم، از خود رها شدم و به زنجیر کشیده شدم ، از حرارت عشق ذوب شدم، تاب نیاوردم و گریختم. بزرگ شدم ولی نه به اندازه کافی... مردان دیگری آمدند و رفتند، یکی می خواست آنچه باشم که خود می خواست، دیگری تلاش کرد مرا در قالب های خانواده اش بچپاند، دورم را زرورق بگیرد و به خودش و آنها بقبولاند که من همانم که آنها سفارش داده اند. یکی به این معادله موفقیت من * موفقیت او= مقدار ثابت ایمان راسخ داشت . یکی آتشین آمد و یخ زد، یکی خشک آمد و گل داد. گاهی از نگاه اول می دانستم که هرگز میانمان جرقه ای نخواهد زد، گاهی چندی نشستم کنارو به جدال عقل وقلبم چشم دوختم به این خیال واهی که شاید عقل، قلب را با خود همراه کند که نشد. یکی روزی «میخ» ای در قلبم کوبید، نه از نوع ِعشق زودگذر، بلکه آمد که درقلب من جا خوش کند. پرهام بهترین برادری است که می توانستم آرزو کنم، دوستی که تورا برای آنکه هستی دوست بدارد نه برای آنکه نیستی ملامت کند. پرهام نوعی دیگر نگریستن را به من یاد داد. «چشمهایم راشست» تا آدم ها را «جور دیگر» ببینم، درگلگشت ها و سفر های بی شمارمان طبیعت را متفاوت نگاه کنم
چند سالی هم هست که همراهی دارم . با او درک کردم تفاوت «سندروم سیندرلا» و زندگی واقعی را. در زندگی مشترک واقعی شاهزاده خوشرویِ بی عیبی که تنها دلیلِ وجودیش خوشبخت کردنِ همسرش است وجود ندارد! هر دو ایمان داریم که ازدواج به معنای مالک جسم یا روح هم بودن نیست، تقدس ندارد، اسیر کردن دیگری و ترس از دست دادن به هم نزدیکتان نمی کند. هر روزباید گوش کنی، پذیرا باشی، سازنده باشی، قوی باشی،بال پروازِ هم باشی و یک دنیا تلاش کنی...زیاد با هم یاد گرفته ایم و تجربه کرده ایم.
قدرهمه را -چه رهگذر و چه ماندنی-می دانم، چرا که به خاطر آنهاست که در این زمان و در این مکان ، این «الهام» هستم. کوچه های زندگیم را پرتب و تاب، پر پیچ و خم ، پرشور و التهاب کرده اند، گاهی هیاهوهای نا خوشایند بوده و گاهی مزاحمین در کوچه هایم ول گشته اند. اما کوچه ام زنده و پر ازعطر گلهای پیچ امین الدوله و صد مرتبه بهتر اززندگی در بن بست مرداب است.

Word of the day

Babble
1 a: to talk enthusiastically or excessively b : to utter meaningless or unintelligible sounds :tomake sounds as though babbling

کلمات کلیدی: حکایات من ، دوروبری های من