Me, myself & I

این گوشه کوچک از دنیا تنها مال من است

جوی هزار زمزمه در من می جوشد
ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳۱ 
http://ninaaa.persiangig.com/har.jpg
گوشه ای از من هنوز یکی دو ساله است شیفته آدم بزرگ ها که یک پارچه رمز و رازند، می خواهد با آنها دوست شود اما زبان آنها را خوب نمی فهمند. پاره ای از وجودم دخترشاد دبستانی است که در راه از مدرسه تا خانه در حال چرخاندن مقنعه اش در هوا ، می دود وشعر می خواند و به رویاهایش که داشتن یک دوست خوب و یک باربی است فکر می کند. گاه دخترساده دبیرستانی درونم روپوش و مقنعه اش را به گوشه ای پرتاب می کند، دامن کوتاه پلیسه و بلوزسفیدتنگ می پوشد وبی پروای مدرسه سخت گیر و کنکور و مامان بابا شب تا سپیده را با دوستان بیرون می گذراند. تکه ای ازقلبم هنوز تند می تپد. دختری در درونم هنوزبا شعرسرمست می شود، سرشار عشق و شور جوانی است، از دریچه احساس به بیرون نگاه می کند، رویاهای بزرگ دارد، چشمهایش زیاد تر می شوند و خنده هایش موجب چشم غره پیرزن ها... خیلی بازیگوش وخیالباف است باید و نباید حالیش نمی شود، سرکش و عصیان گراست، سر جایش بند نمی شود و دنبال چیز های جدید است ،گاهی لجم را در می آورد یا جلوی دیگران موجب خجالتم می شود. توی کمد زندانی اش می کنم و با خودم بعضی جا ها نمی برمش. می خواهم عذرش را بخواهم و ردش کنم برود پی کارش، چند وقت می رود تو لک وهمیشه قول می دهد خودش را عوض کند پس آشتی می کنیم. راستش ته دلم نمی خواهم عوض شود، اگر نباشد وقتی تنها و غمگینم چه کسی دلداریم دهد و توی آینه به چشمهای پراشکم شکلک در آورد و بخنداندم! می دانم بدون او زندگی خیلی کسالت بار و یکنواخت است.
  

Word of the day

Jinx

A superstitious term meaning to give something bad luck or misfourtune

 

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی: حکایات من