Me, myself & I

این گوشه کوچک از دنیا تنها مال من است

دشمن دانا که غم جان بود. بهتر از آن دوست که نادان بود
ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢۸ 

http://i209.photobucket.com/albums/bb205/amonraeyes/elephant.jpg

دوست سابق پس از مدتها، یاد من کرده.  می خواهد مرا ببیند. لابد در ذهنش هنوز دختری بی قرارم که عاشقِ عاشق بودن و تشنه دوستی بود. نمی داند که دختر سر به نیست شد و زنی سخت و محکم جایش را گرفته که در دوستی بسیار گزینشی است و حتی پارتی بازی هم نمی شود کرد. گوشهایش هم دیگر سازمان خیریه نیست. جواب رد به دعوتش می دهم و می گویم غصه ها و تنهاییش را ببرد پیش همانها که در شادیهایش سهیم بودند. 

لعنتی حالا دختر بچه درونم را بیدار کرده، اینهم که همیشه دنبال یک دوست‌ «جون جونی» بوده، حالا از صبح بهانه می گیرد و پا می کوبد و نق می زند. 

 

* شعر از  نظامی گنجوی

Quote of the day:

Having dreams -- and holding on to them -- is very important; however, it's equally vital that you understand when to let one of them go. But deciding whether to let go of a dream should not be based on how long it has gone unfulfilled. Instead, the decision should be based on how realistic it is.


کلمات کلیدی: حکایات من