
دوستی از تحقیقی در مورد Post-traumatic stress disorder برایم تعریف می کنه و اینکه اگه کسی تو زندگیش شاهد انقلاب، جنگ یا بلایای طبیعی و یا حتی یک حادثه (مثل تجاوز یا قتل) باشه، احتمال زیادی هست که تا مدتها پس لرزه های روحی ناشی از اون واقعه آزارش بِدن و زندگیش رو برای همیشه تحت تاثیر قرار بدن. از مادرربزرگش میگه که سالهای دور، از ایتالیا به کانادا مهاجرت کرده، می گه که در دوران جنگ خیلی گرسنگی کشیده و هنوز که هنوزه انقدر از تکرار اون دوران سخت واهمه داره که زیرزمین و کابینتهای خونه اش پر از مواد غذایی و کنسرو و آذوقه است « برای روز مبادا»!! . می گه تو که حداقل سه تا از چهار مورد رو دیدی باید بری در این تحقیق شرکت کنی ...بعد هم هی سوال پیچم می کنه و خاطراتی رو از ته مه ذهنم بیرون می کشه که خیلی بدحالم می کنه. حالا درست مثل اینکه گذشته ام رو استفراغ کرده باشم، خالی و تلخ و بد مزه ام. رفتم تو لک ازبه یاد اوردن این همه ناهنجاری و پارانویدهای خُرد و کلان خودم و مردم کشورم