Me, myself & I

این گوشه کوچک از دنیا تنها مال من است

منٍ حسود
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٢ 

حسادت می کنم به دختر و پسر 16 ساله ای که ده دقیقه است در هوای 15- به هم چسبیده اند و همدیگر را می بوسند. در 16 سالگی، من باید تمام نیازهای جنسی ام را از همه دنیا حتی از خودم پنهان می کردم.

حسادت میکنم به دخترهای دبیرستانی با دامنهای پلیسه کوتاه و موهای بلند. روزهای دبیرستان من به جنگ با ناظم برای پوشیدن  مانتو شلوار مشکی و جوراب و کفش سفید گذشت.

حسادت میکنم به دوست چشم آبیم که در 18 سالگی با یک کوله پشتی و 1000$، 6ماه به تنهایی سفر کرده، برای پول کار کرده و چندین کشور را گشته. در 18 سالگیِ من، گذشتن از ایست بازرسی لشگرک برای پیک نیکی در آهار دشوارتر مینمود.

حسادت میکنم به رئیسم که بیست سال است با «دوست دخترش» زندگی می کند، 2 بچه و تمام حقوق یک زوج را دارند و مجبور نیستند ازدواج کنند. در لغت نامه زندگی ما، مستقل شدن از خانواده، س.ک.س داشتن، بچه دار شدن، زندگی طبیعی و موفق داشتن، همگی مترادف «ازدواج» بود.

 حسادت می کنم به تجربیات عجیب و غریبِ دوستان کاناداییم. خودم را دلداری میدهم که میتوان پنجره های کودکی را با کیسه های شن مسدودکرد، رنگ سیاه به نوجوانی پاشید و عشق را از جوانی قیچی کرد ... اما رویاهای رنگی را نمیشود از آدمها گرفت.

 Words of the day:

Eavesdrop   : to listen secretly to what is said in private